Fix me| part 12
+وات ده فاک؟ چشکلی این موقع ی شب مرغ سوخاری پیدا کردی؟!
تهیونگ متعجب پرسید و چشمای جونگکوک هم از تعجب گرد شدن.
-مینهو؟
مینهو:فقط بخورید! نپرسید چطوری که کلی بدبختی کشیدم!
تهیونگ خیلی ریلکس اومد و نشست و شروع به خوردن کرد.
مینهو:من کونم واسه ی پیدا کردن غذای آقا جر خورد، اونوقت بدون تشکر و هیچی اینطوری نشسته عین بز داره غذا شو میخوره!
تهیونگ لبشو پاک کرد و بلند شد و مینهو رو محکم بغل کرد.
+ممنونم، هیونگ.
مینهو:هیونگ؟ یه روزه پسر خاله شدی؟
نیشخندی زد.
مینهو:باشه باشه حالا ولم کن.
+محبت بهت نیومده!
دلخور از مینهو جدا شد و نشست سرجاش.
-انقد زود دلخور میشی؟ بیچاره دوست دخترت.
+ندارم.
پسر لباشو آویزون کرد یه تیکه مرغ برداشت.
-اینم میدونم.
+یادم نبود جاسوسی آدما رو میکنی!
-تحقیق!
جونگکوک حرف تهیونگو درست کرد و مِکی به نی نوشابه اش زد.
-خوشمزست؟
+اوهوم!
پسر با لپای پر از مرغ گفت، جونگکوک یه لحظه غرق نگاه کردن به پسر شد، لپای تپل و صورتیش که الان پر از مرغ بود واقعا خوردنی ترش کرده بود. جوری که جونگکوک فکر میکرد امکان داره هرلحظه به پسرک حمله کنه و اون لپای نرم و لطیف رو گاز بگیره.
+هیونگ واقعا دستت درد نکنه! خیلی طولش دادی، ولی واقعا گشنم بود. به هرحال، ممنون.
مینهو:میبینی چه پرو عه؟
مرد انقدر غرق نگاه کردن به غذا خوردن پسر بود که انگار صدای مینهو رو نمیشنید.
مینهو:کوک؟ کوکی؟ جونگکوک؟ جئون؟ مِستر؟ قربان؟ رئیس؟ جونگکوکا؟
جونگکوک هیچی نمیگفت و فقط غرق در نگاه کردن به پسر بود که یهو ناله ای بلند از درد یهویی توی گردنش سر داد.
جونگکوک به پایین نگاه کرد و فقط موهای بلوند و نرم و فرفری ی پسر رو دید که داشت محکم گردنش رو گاز میگرفت؛ هینی کشید و زود تهیونگو از گردنش جدا کرد.
-دیوث چه گوهی خوردی؟!
+به من چه! ترسوندیمون بیشعور! پنج دیقه صدات میکنیم، جلوت بشکن میزنیم، هیچ ری اکتشتی نداشتی فقط زل زده بودی به یجا! فکر کردم مُردی گازت گرفتم!
-جونگکوک سریع خودش رو به نزدیک ترین اینه رسوند و گردنش رو نگاه کرد..کای نه؛ تهیونگ بدون اینکه حتی خودش بدونه، اشتباهی به جونگکوک یه هیکی بزرگ و دردناک به رنگ بنفش داده بود و مارکش کرده بود، بدون اینکه بخواد.
-کیم فاکینگ تهیونگ!
جونگکوک داد رد.
+ها؟ چته؟ یکم کبودیه دیگه.
-کبودی؟ این یه هیکی عه! تو منو مارک کردی!
+چی؟
نوشابه ای که داشت میخورد پرید گلوش و کمی سرفه کرد.
+فاک! من..من..من نمیخواستم!نمیدونستم..قسم میخورم!
-وای چه گوهی به سر و کلم بزنم الان؟!
+ببخشید..خب صبر کن چند روز دیگه خودش میره..
تهیونگ متعجب پرسید و چشمای جونگکوک هم از تعجب گرد شدن.
-مینهو؟
مینهو:فقط بخورید! نپرسید چطوری که کلی بدبختی کشیدم!
تهیونگ خیلی ریلکس اومد و نشست و شروع به خوردن کرد.
مینهو:من کونم واسه ی پیدا کردن غذای آقا جر خورد، اونوقت بدون تشکر و هیچی اینطوری نشسته عین بز داره غذا شو میخوره!
تهیونگ لبشو پاک کرد و بلند شد و مینهو رو محکم بغل کرد.
+ممنونم، هیونگ.
مینهو:هیونگ؟ یه روزه پسر خاله شدی؟
نیشخندی زد.
مینهو:باشه باشه حالا ولم کن.
+محبت بهت نیومده!
دلخور از مینهو جدا شد و نشست سرجاش.
-انقد زود دلخور میشی؟ بیچاره دوست دخترت.
+ندارم.
پسر لباشو آویزون کرد یه تیکه مرغ برداشت.
-اینم میدونم.
+یادم نبود جاسوسی آدما رو میکنی!
-تحقیق!
جونگکوک حرف تهیونگو درست کرد و مِکی به نی نوشابه اش زد.
-خوشمزست؟
+اوهوم!
پسر با لپای پر از مرغ گفت، جونگکوک یه لحظه غرق نگاه کردن به پسر شد، لپای تپل و صورتیش که الان پر از مرغ بود واقعا خوردنی ترش کرده بود. جوری که جونگکوک فکر میکرد امکان داره هرلحظه به پسرک حمله کنه و اون لپای نرم و لطیف رو گاز بگیره.
+هیونگ واقعا دستت درد نکنه! خیلی طولش دادی، ولی واقعا گشنم بود. به هرحال، ممنون.
مینهو:میبینی چه پرو عه؟
مرد انقدر غرق نگاه کردن به غذا خوردن پسر بود که انگار صدای مینهو رو نمیشنید.
مینهو:کوک؟ کوکی؟ جونگکوک؟ جئون؟ مِستر؟ قربان؟ رئیس؟ جونگکوکا؟
جونگکوک هیچی نمیگفت و فقط غرق در نگاه کردن به پسر بود که یهو ناله ای بلند از درد یهویی توی گردنش سر داد.
جونگکوک به پایین نگاه کرد و فقط موهای بلوند و نرم و فرفری ی پسر رو دید که داشت محکم گردنش رو گاز میگرفت؛ هینی کشید و زود تهیونگو از گردنش جدا کرد.
-دیوث چه گوهی خوردی؟!
+به من چه! ترسوندیمون بیشعور! پنج دیقه صدات میکنیم، جلوت بشکن میزنیم، هیچ ری اکتشتی نداشتی فقط زل زده بودی به یجا! فکر کردم مُردی گازت گرفتم!
-جونگکوک سریع خودش رو به نزدیک ترین اینه رسوند و گردنش رو نگاه کرد..کای نه؛ تهیونگ بدون اینکه حتی خودش بدونه، اشتباهی به جونگکوک یه هیکی بزرگ و دردناک به رنگ بنفش داده بود و مارکش کرده بود، بدون اینکه بخواد.
-کیم فاکینگ تهیونگ!
جونگکوک داد رد.
+ها؟ چته؟ یکم کبودیه دیگه.
-کبودی؟ این یه هیکی عه! تو منو مارک کردی!
+چی؟
نوشابه ای که داشت میخورد پرید گلوش و کمی سرفه کرد.
+فاک! من..من..من نمیخواستم!نمیدونستم..قسم میخورم!
-وای چه گوهی به سر و کلم بزنم الان؟!
+ببخشید..خب صبر کن چند روز دیگه خودش میره..
- ۱۷.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط